تبليغاتX
::. عاشقترین عاشق .::

عاشقترین عاشق

: درباره وبلاگ

 

سلام اسم من سحر از خوزستان این وبلاگ رو تقدیم به همه ی اونایی میکنم که مثل من تنهایشون رو فقط با یک نفر و برای همیشه تقسیم کردن و کسی رو که دوست دارن برای خاطر خودش وجود خودش صدای خودش نفس خودش هست بوده و خواهد بود دوست دارم

زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی
که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی
من گمانم زندگی باید همین باشد...

روزها گذشت …
هفته ها …
همینطور ماه ها …
روزهایی تلخ
هفته هایی بی هدف
ماه هایی به حرارت آتش و به سردی یخ
و این چنین است که با هر نفس به پایان این سفر نزدیک میشوم.




اشک زمانی زيباست که برای عشق باشد
عشق زمانی زيباست که برای تو باشد
تو زمانی زيبايی که برای من باشی






 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

 

: پیوندها

 

.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
بغض من(آخه چرا ؟ چرا؟)

 

« بغض های من »

 

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.

من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .

شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند!!!

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved