تبليغاتX
::. عاشقترین عاشق .::

عاشقترین عاشق

: درباره وبلاگ

 

سلام اسم من سحر از خوزستان این وبلاگ رو تقدیم به همه ی اونایی میکنم که مثل من تنهایشون رو فقط با یک نفر و برای همیشه تقسیم کردن و کسی رو که دوست دارن برای خاطر خودش وجود خودش صدای خودش نفس خودش هست بوده و خواهد بود دوست دارم

زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی
که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی
من گمانم زندگی باید همین باشد...

روزها گذشت …
هفته ها …
همینطور ماه ها …
روزهایی تلخ
هفته هایی بی هدف
ماه هایی به حرارت آتش و به سردی یخ
و این چنین است که با هر نفس به پایان این سفر نزدیک میشوم.




اشک زمانی زيباست که برای عشق باشد
عشق زمانی زيباست که برای تو باشد
تو زمانی زيبايی که برای من باشی






 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

 

: پیوندها

 

.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
ای همه هستی ز تو پیدا شده ...

 

 

ای همه هستی ز تو پیدا شده ...

 

نمیشه وجودش رو انکار کرد. با وجود این همه زیبایی و پاکی انکارش نمی کنم.

 

میدونم که هست. همیشه بوده. همیشه کنار من بود. همیشه کنار من هست.

 

ولی من نیستم. من، من نیستم! منی دیگر شده ام. منی که حتی خودش را هم

 

نمی شناسد. منی زندانی من. منی در بند وجود خویش. منی ناتوان از رهایی.

 

وقتی دیدم آسمان محو نگاه من است، شرمگین شدم. وقتی فهمیدم صدای رود

 

آواز درون من است، از خود رنجیدم. نه به خاطر اشتباهاتم! به خاطر گم کردن راه.

 

به خاطر ناتوانی ام از شناخت موجود درونی ام. به خاطر به کار نبستن دانش محدودم.

 

به خاطر رنجاندن اطرافیانم. به خاطر صبور نبودنم. به خاطر بد بودنم.

 

تو رانمی شناسم ای بی نهایت. منی که با خود غریبه ام چگونه تو را بشناسم؟

 

خودت را به من بنما. اینجا، در قلبم خانه توست. اکنون خالیست جایت اینجا.

 

بیا، بیا که به تو محتاجم. تا آخر، تا بی نهایت.

 

مرا دریاب ای مهربانترین مهربانان.

 

| +| نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
به نام آنکه اشک را آفرید تا در لحظه جدایی سرزمین وداع آتش نگیرد...

 

درد دلم مال توست پس گوش کن...

امروز اومدم درد دل کنم و بگم که دوستت دارم .تو نور امید به

قلبم دادی و منو توی زند گی امید وار  کر دی  با حرفای شر ینت اره

با تو هستم مهربون تو که برام عزیز شدی می دونی چقدر دوستت دارم

همیشه کلمه دوست داشتن رو خجالت می کشیدم به زبون بیارم اما

الان می خوام بگم و فریاد بزنم از ته دلم که دوستت دارم و خواهم

داشت ای بهترین من زند گیم غم بود و تو عزیز داری همه غمهامو به

شادی تبدیل می کنی تو امیدت به منه من هم امیدم به توست پس منو با

تمام چیزی هایی که به من دادی از یاد نبر و فرا موشم نکن

می دونی که گر فتن خا طره ها از آدم چقدر سخته که نتو نی حتی یک

می دونی که گر فتن خا طره ها از آدم چقدر سخته که نتو نی حتی یک

کلمه از اونها رو فرا موش کنی ولی من می خوام فقط از تو بگم که

چقدر به خونه قلبم شادی اوردی و چقدر این قلب خسته از غمها داد می

زد برای درد دل کر دن  اما وقت کم هستو این دل کو چیک صبور تر

از قبل دیگه چی بگم که ازم راضی باشی دوست دارم منوبا هر چی که

هستم و وجود دارم قبولم داشته باشی وهمیشه منو توی ندای قلبت صدا کنی

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

 

| +| نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
تقدیم به دلشکسته ها

تقدیم به دل شکسته ها

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم

شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین

تلنگری می شکند

می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم

که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم

فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام

دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم

کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم

 عجین کرد

بغض کهنه ای گلویم را آزارد

نفرین به بودن وقتی با درد همراست

ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند

تنها با خاطراتم خوشم

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
مانده های من

من مانده ام و دنیایی حرف نگفته

ان روزها گذشتند روزهای پیاپی شور زندگی

روزهایی که بوی امید می داد

لحظه هایی که مرا تا اوج خوشبختی می رساند

اما...

حالا من مانده ام و دلتنگی

من مانده ام و دنیایی حرف نگفته

حالا من هستم و خستگی از

 رکود لحظه های کبود خاطره

انگار گم شده ام در هجوم سکوتی تلخ

انگار از ذهن زمان پاک شده ام

و در سیاهی سمج روزهای بی پایان گم

کاش می توانستم

از دیار غریبانه دلتنگی هجرت کنم

کاش توان این را داشتم

تا مرز رویای سبز با هم بودن پرواز کنم

و در آغوش مهربانی ها جانی تازه بیابم

اما زندگی عوض نمی شود

و روی لحظه ها پا می گذارد

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
حسودی

به چشمهایی که لبخند تو رو می بینند حسودیم میشه

به دستهایی که نرمی دست تورو حس می کنند حسودیم میشه
به لب هایی که روی لبهات می لغزند حسودیم میشه
به تنی که آغوش گرم توروتجربه می کنه حسودیم میشه
به شونه هایی که تکیه گاه بی کسی هات شدند حسودیم میشه
به گوش هایی که صدای قشنگ تو رومی شنوند حسودیم میشه
حسودیم میشه به اونی که عکسش می افته توآئینه ی چشمات
حسودیم میشه به اونی که توی قلبت کنگر خورده و لنگر انداخته
حسودیم میشه به اونی که فاصله اش با تو فقط نفسه
حسودیم میشه ......
حسودیم میشه به تنی که روحش تویی !
حسودیم میشه به رگی که خونش تویی !
حسودیم میشه به گلدونی که گلش تویی !
حسودیم میشه به آسمونی که ماهش تویی !
حسودیم میشه به کوچه ای که عابرش تویی !
حسودیم میشه به انگشتری که نگین اش تویی !
حسودیم میشه به ساحلی که دریاش تویی !
حسودیم میشه به دلی که دلدارش تویی !
حسودیم میشه به قابی که عکسش تویی !
حسودیم میشه به کوری که چشمش تویی !
حسودیم میشه به شبی که نورش تویی !
حسودیم میشه به قلبی که عشقش تویی !
آره ...حسودیم میشه ...

 

مینویسم از عشق تا تن کاغذ من جا دارد. با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه ای گریه اگر بگزارد!!با تواز روز ازل خواهم گفت

با تو از اوج غزل خواهم گفت

می نویسم همه ی هق هق تنهایی دل را* تا تو به ارامش دریا برسی

تا تو هق هق همراه سکوتم باشی، به حریم خلوت عشق تو تنها برسی

می نویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد***

می نویسم همه ی باتو نبودن هارا،تاتو خواب مرا به با تو بودن ببری

تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی

تا مرا باز به دیدار خود من ببری

مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

اگر گریه گریه ای بگذارد

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
سختی روزگار

گاهي سخته گفتن اون چيزي که درون ماست
گاهي سخته قبول اينکه عاشق شدي
گاهي سخته قبول اينکه دلت ديگه مال خودتت نيست
مال اونيه که وقتي مي بينيش مي خواي که هر چي داري به پاش بريزي تا فقط يه لحظه

 فقط يه لحظه اونو فقط و فقط براي خودتت داشته باشي
گاهي سخته باور اينکه اوني رو که مي خواستي براي هميشه تنهات گذاشته
گاهي سخته باور اينکه  ديگه اونو نبيني
گاهي سخته قبول اينکه ديگه اميدي براي زنده بودنت نداري
گاهي سخته قبول اينکه تموم لحظه لحظه زندگيت پوچ بوده
گاهي سخته اينکه قبول کني که تو هم شکست خوري
گاهي سخته قبول اينکه دل تو هم شکسته
گاهي سخته که لحظه هات رو فقط با خيلات اون پر کني نه با حضورش
گاهي سخته خاطراتت رو مرور کني وقتي مي دوني که آخرش بدجوري تلخه

 بدجوري دلت رو مي سوزونه
گاهي سخته قبول اينکه دنيات پر از آدمايي شده که حضورت رو احساس نمي کنن
گاهي سخته قبول اينکه احساست بهت دروغ گفته
گاهي سخته خيلي سخته  قبول اينكه... اين كه تنهام گذاشتي

 

توی این اطاق تاریک جای خالی تو مونده

حرم تبدار نفسها کل عمرم و سوزونده

من از ناباوری خود را پشیمان دیده ام

خدایا اسی و خسته به درگاه تو رو کردم

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
مرا ببخش

 

امشب باز امده ام تا بار دیگر برای خودم بنویسم....


و اما اینبار نه برای انکه دلم ارام شود


و نه برای حقانیت حرفهای فبلی ام ...


می دانم که دیگر این حرفها حتی نوش داروی بعد از مرگ سهراب هم نیست


حرفهایی که شاید انهایی که می خوانند


با خود نجوا کنند که دیوانه ای می نویسد


و تو نیز شاید هیچگاه نیایی که بخوانی ...


اما خواستم اخرین حرفهایم را در این کلبه فقیرانه ام به یاد بود تاریخی بگذارم!


کلبه ای که امدن و ماندنم و رفتنم را می داند


اری ای همیشه زیبا صحبت از عشق زمینی ها نبود !


و تو انقدر حریم نگاهت رویایی بود که برای من در نهایت بزرگی ها بودی


بدان که اشیان تنهایی که در ان پا گذاشتی در لابه لای گرد خاک این دنیا


حریمی بود که با تمام وجودم دوستش داشتم


و تو همیشه در اسمان رویاهایت منتظر شقایقی بودی که قرار بود روزی بیاید


و امروز می خواهم اعترافی برایت بکنم


که من شکست خورده این میدان هستم و خواهم بود !!


چراکه هیچوقت چگونه حرف زدن با شما ر ا نفهمید م


و اگر رفتم ..دلیل دوست نداشتنم نبود


بلکه نمی خواستم که اگر روزی رفتم .....یادگاری که از من باقی می ماند


اینگونه تلخ و. ...سیاه نقاشی شود


صحبت از گلایه ها نمی کنم


و تو نیز اگر گلایه ای داشتی فراموش کن


همانگونه که همه خاطراتی که داشتی به دست باد سپردی


تا نماند


این حرف اخر م را هم بگذار بگویم


حتی اگر بگوییی صد ها بار شنیده ام !


خودم را همیشه مدیون مهربانیت می دانم


و هیچگاه دلم نمی خواست سهم من از تو خشم روز اخرین باشد


اما دیگر چه می شود کرد !؟


هر کسی تقدیر و عاقبتی دارد


و سهم من ا ز دنیای تو همین بوده است


و بس !


اگر روزی....روزگاری دلت گرفت


اگرکه هیچگاه مرا نمی یابی


اما


مرا ببخش


                     که بخشیدن از بزرگان است !

                           

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
صبوری

 

                     انتظار واژههای که من باهاش خو گرفتم

                                             

               واژهای که حالا دیگه جزیی از من شده

                             

                 انتظار یک چیزو از ادم می گیره اما خیلی چیزا بهش یاد میده .

                                               

                             من صبر کردنو خیلی خوب یاذ گفتم 

                             

            "یاد گرفتم که چیزی رو که خدا دیر می خواد من زود نخوام "

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
دعایی واسه ی یک عزیز که خیلی واسم مهمه دوستش دارم

 

 "این دعا رو تقدیم به عشقم میکنم که همیشه پشت و پناهش باشه و نگه دار او "

 

                                          یا سمیع الدعا

ای خدایی که صدای بندگانتو می شنوی و دعاهاشونو مستجاب می کنی

اغفر لمن لا یملک الا الدعا وانه فعال لما تشا  یا من اسمه دوا و ذکره شفا 

خدایا چشمان منتظرم به درگاه تو دوخته شده و دلم راضی به رضای تو ست

            من بنده ی توام جز تسلیم در برابر  تو وظیفه ا ی ندارم

      الهم اجعلنی به قسمک راضیا  قانعا و فی جمیع الاحوال متواضعا

                          خدایا من بر تو توکل کرد

***************************************************

 

                         خدایا به هر که میوه ی سنگین عشق می دهی

                                   

                                    شاخه ی وجودش را می شکنی

 

                              تو خود مرهم شاخه های شکسته باش.

                              خدایا ای انیس تنهایا ن مونسمان باش

                               و ای پناه بی پناهان پناهگاهمان شو .

                               خداوندا ما مدعیان دروغ زن انتظاریم.

                             حرف از چشم انتظاری محبوب می زنیم

          اما به اندازه ی ساده ترین دستانمان هم گوش به زنگ امدنش نیستیم .

                   الفبای انتظار را به ما بیاموز ولذت انتظار را به ما بچشان.

                     **********************************

الهی:

انچنان غریق دریای غربتمان مکن که به سمت پر خاشاک عاطفه ای دست نیاز دراز کنیم

پناه می بریم به تو از تنهای و قربت و بی کسی

الهی:

از یادمان مبر که اصل زندگی ان سوی دیوار است  تا بهر این نصف عمر جاویدانمان را تباه نکنیم

        **********************************

« پروردگارا مرا ابزار آرامش قرار ده »

بگذار هر جا نفرت است عشق درو کنم

و هر جا آسيب است عفو

هر جا شک است ايمان

هرجا نوميدی است اميد

هرجا تاريکی است نور

و هر جا غم است سرور

« ای پروردگار عالم لطف کن »

تا بيشتر در پی تسکين بخشيدن باشم تا آرام شدن

همانطور که می فهمم فهميده شوم

همانطور که دوست دارم دوست داشته شوم

زيرا در اثر دادن است که دريافت می کنم

در اثر بخشيدن است که بخشيده می شوم

و در مرگ خود است که در زندگی جاودان متولد می شوم

 

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
حرف تنهایی

 

«حرف تنهایی »

 

              سعي کن هميشه تنها باشي چرا که تنها به دنيا ميآيي و تنها ميميري،

 

سعي کن خانه عشق را درک کني زيرا آنقدر عظيم است که تقوا و هستي را نابود ميکند

 

             سعي کن خانه عشق خالي از وجود باشد چون اگر عشق در آن نفوذ کرد

                           

                                      به ويرانه هاي آن رحم نمي کند

 

       اما اگر عاشق شدي تنها يک نفر را دوست بدار و تنها براي يک نفر گريه کن .

 

            اگر در اختيار من بود از روزهاي زندگي تنها يک روز را نابود مي کردم ،

 

                                   روزي که سرنوشت من قلم زده شد،

 

                                       آري روز تولدم  تولدم گناه بود...

 

                            خوب شاید بشراصلا به دنیا اومده تا امتحان بشه

هر کی رو یه جور امتحانش میکنن

                                     بسته به نقطه ضعفهایی که داره

                 یکی با احساساتش بازی میشه تا بدونه که تو این دنیای ماشینی

  احساسات معنی نداره                                          

                 یکی بهش یه چیزی و میده بعد میگیره تا تنهایی رو درک کنه

           شاید ما آدما تا وقتی که نعمتی تو دستومنه قدرشو نمی دونیم ووقتی

              از دستشون میدیم تازه  میفهمیم که چه نعمتی رو از دست دادیم

| +| نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
حرف دلم

« حرف دلم »

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که تو بدونی ،که داره بهت خیانت میکنه و بدونی باعثش خودت بودی... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت بعد از یک مدت بگه من اشتباه کردم منو ببخش ...

من اگر ازش زخم نخورده بودم شاید باور نمیکردم اینجوری باشه کسی که میگفت من باغبون باغشم درختاش تو قلب من ریشه کرده چرا باید این چنین کنه چرا باید آفت خیانتو بندازه به جون ریشه هاش که اونا رو بخشکونه؛ بین واژه خیانت وکنجکاوی موندم آیا کنجکاوی باعث خیانت میتونه بشه... از هیچکی جزتنهاییم کمک نمیخوام چون تنهای تنهام همیشه تنها بودم همیشه در خودم شکستم این تنهایی منه که همیشه همدم منه پس تنهاییم کمکم کن ...

میدونی این حقیقته که وقتی اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره و دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي ...

           

                                   براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

       براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

      براي عشق مثل شمع بسوزولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن

      براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

          براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن. براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

                                 براي عشق خودت باش ولي خوب باش          

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
خیانت عشق

« خیانت عشق » 

آره اين آخر قصه است. آخر يه رويا. وقتشه از خواب بيدار شم. خواب تو. بهتره گرمای دستت رو فراموش کنم. بهتره دنيام رو بدون تو بسازم. شايد سخت باشه. ولی تو ياد دادی بهم که ميشه. ميشه خيانت کرد و راحت زندگی کرد. اگه خيانت راحته پس عاشقی کردن و فراموش کردن که بايد راحت تر باشه. مگه نه؟ به تومیگویم من عاشق ميمونم و خودم رو ميزنم به فراموشی. کاری نداره. تو بهم ياد دادی زدن به کوچه ی علی چپ چقدر سادست... وقتشه از خواب بيدار شم. عشق تو سرسری نبود که بشه از سر بيرونش کنم. اما اگه يه روز مثل يه درد غريب تو تنم بپيچه سرش داد ميزنم و ساکتش می کنم. با چوب تنش رو کبود ميکنم. به تلافی قلبی که ازم شکست سرش رو ميشکنم. راحته... مگه نه؟

| +| نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
شبهای بیتابی
"

« شبهای بی تابی »

 

ای چشمه جوشان این قلب بی طاقت من ای مهتاب این شبهای بی تابی من

               به آن چهره عاشقانه ات قسم دوســـــــــــــــتت دارم

                     ای ساحــــــــل امـــــــــــیدم ای آغاز من

                    ای فردای من به همان لحظه دیدارمان قسم

                   دوســــــــــــــــتت دارم بیشتر از هر زمانی

     بیشتر از هر لحظه ای تورا میخواهم وبرای دیدنت بیقـــــــــــــرارم

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
اشک شبانه

« اشک شبانه »

               تنها شاهد اشک های شبانه ام همین صفحه ی سفید و جوهر سیاه است

هرگز نخواستم چشم نا محرم این لحظه های ناآشنا فرو ریختن اشک را بر گونه هایم ببیند

                      همیشه بالش سکوت را زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم

                                       تا کسی صدایم را نشنود اما تو

                                  تو که از گریه های پنهانی من با خبری

                                    چه کنم گاهی همین گریه های گهگاه

                            جای خالی تو رادر غربت ترانه هایم پر می کند

 

                                                                باور کن!

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
غم من

« غم من »

     خوش به حال آسمون که هر وقت دلش میگیره ، بی بهونه می باره ......

  به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ... می باره و می باره و می باره ...

اینقدر می باره تا آفتابی شه ... ‌آبی شه ...!!!

کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ... کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا

 بالاخره آفتابی شی ... بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده ... انگار نه انگار که

غصّهای بوده ... همه چیز فراموشت بشه ...!!!

آسمون چشم های من تا صبح بارید...

نگام کن...

حالا آبی شدم؟؟!

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
بغض من(آخه چرا ؟ چرا؟)

 

« بغض های من »

 

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.

من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .

شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند!!!

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 
نفرت عشق

 

« نفرت عشق »

 

من آمدم با یک دل شکسته یک دلی که با شکست عشقش هزاران تکه شده

من آمدم من برگشتم تنها تنهــــــــــــــــــای تنها با هزاران نفرت و آه

 

1. باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم

من میتوانم خودم را آرام جلوه دهم

سخت است می توانم درنقش یک عاقل روم

شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین میکنم

حالم اصلا خوب نیست تا بعد بهتر میشود

فکری برای این دل تنهای غمگینم می کنم

من می پذیرم رفته ای و برنمیگردی

خود را برای درک این صدبار تحسین میکنم

از جنب و جوش افتاده ام دیگر به خود نمی گویم:

یا میبرم یا باز هم نقش شکستی تلخ را

در خاطرات سرخ خود با رنج آذین میکنم

این درد زرد بی کسی بر شانه ام جا خوش کرده است

هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت

حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم

با اینکه همکنون می دانـــــــــــــــــــــم

که حالا نه تو مال منی نه خواستی سهمت شوم

این مشکل من بود و هست

کم کم از یادم می روی این رسم روزگاراست

این جمله را با تلخیش صدبار تضمین میکنم

 

من در قمار عشقم باختـــــــم

 

 

2. برو بزار بسوزم با بیکسی هام

 برو بزاربمونن با دلواپسی هام

       هیچی نپرس،فقط برو

         ولی فراموشم نکن

       اگه یه روز ورق زدی

          دفتر خاطراتتو

        یادت بیاد قلب منو

    میشینه چشم به راه تو

 

        ما اتفاقی به دنیا می یاییم .... اتفاقی عاشق میشیم ، اتفاقی همدیگرو له می کنیم
اتفاقی مثل یه ته مونده سیگار همدیگرو لگد مال می کنیم ، اتفاقی همدیگرو می شکونیم
اتفاقی به همدیگه تهمت می زنیم ، اتفاقی همدیگرو می بینیم، اتفاقی همدیگرو نمی بینیم 
          اتفاقی دروغ می گیم ، اتفاقی راست می گیم ، اتفاقی مریض می شیم ،
            اتفاقی سر مسیر هم سبز می شیم ، اتفاقی از چراغ قرمز رد میشیم ،
                       اتفاقی ، خیلی اتفاقی تیشه به ریشه هم می زنیم ،
                             خیلی اتفاقی برای هم خاطره می شیم و
                                    اتفاقی همدیگه رو تنها میذازیم 

                    میبینی .. چه اتفاقی زندگی میکنیم....

 

سوال ؟

1.چرا آدما باید تاریخ مصرف داشته باشند چرا واقعاً؟

2.اگه احساس کنی معشوقه ات تو رو دوست نداره و دلش پیش کس دیگه ایه چه کار میکنی؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟!؟    (جوابشو از شما میخوام

خداااااااااااااااااااااااااااااااااا کمکم کن!  

تورو خدا جواب این سوالات را به من بدین

| +| نوشته شده در  یکشنبه 3 تیر1386 توسط سحر  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved